خرید بک لینک
یادمه کوچیک بودیم. هر دو تامون دبستانی. تو باید انشا می نوشتی. گفتی می نویسی برام؟ گفتم آره! انشا نوشتم برات! راجع به امام علی!

خوش حال بودم که یه انشای خوب برات نوشتم. تو هم خوشحال بودی!

علی اما الان، دست و دلم هزار بار لرزید. پر و خالی شدم از اشک چشم و این بغض هنوز خالی نشده علی! با اشک بغضم خالی نمیشه! علی آگهی نوشتم برای مراسم چهلمت! من! همونی که انشا نوشته بود برات! نمیدونم تو حالت چطوره! اما من بدترینم الان...

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 17:20

دنیا همینه!خوش و ناخوشش دووم نداره!یه روز پر از ترسی برای یه شروع! یه روز فکر می کنی میمیری اگه تموم بشه! مدام تو زندگیمون ترسیدیم! اما هیچ وقت نمردیم... می خوام بگم با تموم شدن هیچی، ما تموم نمیشیم!ا

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 17:20

صفحه بندی